جام جم آنلاین: روستای تاریخی ماسوله را كه بالا بروی و به ارتفاع 1800 متری برسی آنجا كه درختان پیچ و تاب خورده درهم، معجونی از رنگها را خلق كردهاند بخوبی لكههای خاكی خالی از پوشش گیاهی را میبینی كه بسختی میتوان باور كرد روزی ریشه درختان تنومند خزری در آن دوانده شده بوده است.
داستان «ماسوله رودخان»، «اشكلیت»، «تلنزی» و «دولی چال»، داستان مرگ درختان جنگلی به دست انسان و دام است؛ حكایتی كه با لخت كردن عرصههای جنگلی، روایت تلخ فرسایش خاك، وقوع سیلاب و مرگ انسانها را رقم میزند.
سالهاست به خاطر همین خطرات، دهكده زیبای ماسوله با آن خانههای معروف و تاریخیاش وضعی بحرانی دارد. دور تا دور این روستا كوههای بلندقامتی است كه در تقویم مردم این روستا روزهای سختی را بجا گذاشته تا آنها سینه به سینه برای هم بگویند كه وقتی در سالهای 73، 77و 88 سیلاب از كوه سرازیر شد چطور خاك را با خود شست و برد و چگونه دلهره از رانش و لغزش زمین را كه همیشه در كمین بود را تشدید كرد؟
بررسیهای كارشناسی علت سیلابهای ویرانگر ماسوله را مشخص كرده است؛ تخریب پوشش جنگلی در مناطق بالادست كه باعث پایین آمدن نوار جنگلی شده، توسعه دامداری در ارتفاعات، چرای بیرویه و مفرط دام كه سبب كوبیدگی خاك مراتع و اراضی جنگلی و از بین رفتن پوشش علفی آن و در نتیجه كاهش نفوذپذیری خاك شده است.
در واقع سفت شدن خاك، پایان اثربخشی آن و آغاز وقوع سیلاب است یعنی خطری كه با شروع رگبارهای پاییزی در مناطق ییلاقی شدت میگیرد.
اوضاع در لشگرگاه هم شبیه به ماسوله است. اینجا 4 طرف در تیررس چشمها و كوهها، میراثدار چند اصله درخت راش باقیمانده از گذر زمان هستند، درختانی كه میگویند روزی لشگرگاه را به راشستانی سرسبز تبدیل كرده بودند.
اما دیگر بازگشت راشها به لشگرگاه غیرممكن است. این مساله را مسوولان محلی هم تایید میكنند. آنها میگویند شیب تند زمین در كنار عمق كم خاك این استعداد را از منطقه گرفته كه بار دیگر درختان راش را در خود پرورش بدهند. اینجا كوهها و لایه نازك خاك خوابیده بر آنها در برابر حوادث طبیعی واقعا آسیبپذیرند، اما هنوز امید مسوولان به اندام نحیف نهالهایی است كه بومی منطقه نیستند اما به اینجا آمدهاند تا مگر با ریشههایشان ذرات خاك را به هم نزدیك كنند.
حالا همه چشمها به نهالهای ون، افرا پلت، افرای شیردار، داغداغان، گیلان وحشی و كاج سیاه است كه در مساحتی 390 هكتاری از سال 85 تاكنون به امید احیای جنگل سر پا ایستادهاند.
تلاش برای احیا
عرصههای «آندره»، «خلیل دشت»، «آلاته زمین» و «پلنگ پشته» هنوز در انتظار اجرای طرح صیانت، ساماندهی و خروج دام هستند، اما فاز 2 دولی چال از سال 86 در حال تجربه كردن راهكارهای احیایی است. فاز 2 دولی چال همان «تلنزی» است كه از 3 سال پیش در 188هكتار از آن نهالهای ون، افرا، داغداغان و كاج سیاه كاشته شده است. در سال 87 نیز فاز 3 دولی چال در مساحتی 477 هكتاری آغاز شد و نهالهای ون، افرا، داغداغان، بلوط اوری و كاج سیاه به آنجا رفتند تا مگر كمی از آسیبپذیری خاك این عرصه كاسته شود، اما در این فاز به خاطر وسعت زیاد و شرایط اقلیمی ویژه و انجام یك فقره خاكشویی در پایان سال 88 تحت دوبارهكاری و تكمیل نهالكاری قرار گرفت هر چند كه به خاطر فقیر بودن رویشگاه، سطحی بودن خاك و ارتفاع زیاد آن استقرار نهالها با مشكل روبهرو شده است.
مشكل اصلی، چرای بیرویه دام
جنگلنشینان، بیآزار و محروم به نظر میرسند، یعنی همینطور هم هست، اما ماندن آنها در جنگل، چراندن دامهایشان در این عرصهها، پاكتراشی جنگل برای تولید علوفه، شاخهزنی درختان برای تامین سوخت، شخم زدن زمین در جهت شیب برای راه انداختن بساط كشاورزی و ساختن خانه در دل جنگل كارهایی است كه آنان با دستزدن به آنها بقای جنگلها را تهدید میكنند.
شاید آمارهایی كه رحمتالله رحمانی مدیركل منابع طبیعی گیلان به خبرنگاران اعزامی به منطقه میدهد، بیشتر گویای عمق تاثیرات منفی جنگلنشینان بر طبیعت پیرامونشان باشد. او میگوید بیش از 60 درصد دامداران گیلان در جنگلها سكونت دائمی دارند و تنها در منطقه ماسوله 45 هزار دام مازاد بر ظرفیت تردد دارد.
به گفته او، استان گیلان در مجموع یك میلیون و 500 هزار راس دام دارد كه خود این رقم نشان میدهد تعداد دامها دو برابر ظرفیت جنگلها و مراتع است.
دام مازاد یعنی چرای بیرویه و وارد آمدن فشار بیش از حد توان بر عرصههای جنگلی و مرتعی، یعنی كم آمدن مرتع، هجوم دامها به نهالهای جنگلی و توقف تدریجی زادآوری و اینها همه یعنی مرگ جنگلها با روندی شتابان.
البته از سال 85 تاكنون با اختصاص 450 میلیون تومان، 45 خانوار جنگلنشین از این مناطق خارج شدهاند ولی خسارات وارد شده به بالادست ماسوله و جنگلهای دولیچال به حدی است كه استقرار پوشش گیاهی در خاكی كه حالا عمق و كیفیتش را از دست داده است به زمان و برنامههای احیایی مضاعف نیاز دارد.